محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
561
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
مثالش حكيم انورى گويد : بيت با چنين دست مرا دست برون كن پس از اين « 1 » * گر « 2 » قناعت نكند دست كشد پيش نياز دست زن و دستكزن - اول بمعنى نادم و پشيمان دوم سرود گوى و گوينده . « 21 » دنديدن - [ به وزن خنديدن ] از خشم جوشيدن باشد و با خود سخن كردن چنان كه در نيابند . دوان - دونده - و نيز ديهى است نزديك كازرون كه مولد مولانا جلال الدين محمد است . مثال معنى اول شيخ سعدى گويد : بيت ترا نفس رعنا چو سركش ستور * دوان مىبرد تا بسرشيب گور درفش كاويان - علم فريدونست كه منسوبست بكاوهء آهنگر و شرح آن در تواريخ مسطورست . مثالش امير معزى گويد : بيت گر فريدون را خبر بودى زراى فرخت * فال نگرفتى فريدون از درفش « 3 » كاويان و آن را اختر كاويان نيز گويند و در مؤيد درفش كاوان نيز آمده . دين - روز بيست و چهارم از ماه را گويند « 22 » مثالش مسعود سعد سلمان « 4 » گويد : بيت دين روز ، اى روى تو آگفت دين * مى خور و شادى كن و خرم نشين [ معنى آكفت پيشتر گذشت ] . دانهزن - همان جوزن مرقوم بمعنى ساحر . مثالش خاقانى گويد : بيت « 5 » جو بجو هر چه زن دانهزن از جو بنمود * خبر آن ز شفا يا ز خطر « 6 » باز دهيد دست پيمان - بمعنى اسباب دامادى باشد . « 23 » مثالش حكيم اسدى فرمايد :
--> ( 1 ) « ب » : از تن . ( 2 ) « س » : كو . ( 3 ) : « س » : دفشى . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) كلمه در « س » نيست . ( 6 ) « س » « الف » : خط . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 21 ) در برهان دست زن بمعنى دست بر چيزى زننده و متوسل شونده . و دستكزن بمعنى نادم و پشيمان نيز آمده است . ( 22 ) در برهان معنى فرشتهء مأمور حفظ قلم نيز هست و گويد و در عربى معنى راه و روش و كيش و عادت و فرمانبردارى و شأن و شوكت و مرتبه و مالك و پادشاه و بفتح اول قرض و وام دارد . ( 23 ) در برهان بمعنى مهرى كه بوقت عقد كردن زن را قرار دهند نيز آمده است و گويد معرب آن دستفيمان است .